الشيخ أبو الفتوح الرازي

155

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

گفت : بپرس ، گفت : چه گويى در محرمى كه صيدى را بكشد ؟ ابو جعفر گفت : اين صيد را در حلّ كشد يا در حرم عالم باشد با ( 1 ) آن ، يا جاهل ، بنده باشد يا آزاد ، بزرگ باشد يا كوچك ، مبتدى باشد يا معيد ، صيد از ذوات الطَّير باشد يا از وحوش ، از بزرگان باشد صيد [ يا ] ( 2 ) از خردان ( 3 ) مصرّ باشد بر آن يا پشيمان ، به شب باشد يا به روز ، محرم به حج احرام دارد يا به عمره ، يحيى أكثم كه اين بشنيد متحيّر شد و كلامش ملجلج شد و عجز و انقطاع بر او ظاهر شد چنان كه اهل مجلس بدانستند ، مأمون گفت : الحمد للَّه على هذه النّعمة و التّوفيق فى الرّاى ، آنگه به ( 4 ) آن جماعت نگريد كه آن ملامت مىكردند گفت : بدانستى ( 5 ) كه رأى من مصيب بود در آنچه ديدم آنگه روى به ابو جعفر كرد ، محمّد بن على ( 6 ) - عليهما السّلام - گفت : مىخواهى دختر مرا ؟ گفت : آرى ، گفت : بخواه كه من پسنديدم تو را به دامادى ، و دختر را به تو مىدهم ، و اگر چه قومى به رغم من مىباشند از اين كار . ابو جعفر - عليه السّلام - گفت : الحمد للَّه اقرارا بنعمته و لا إله الَّا اللَّه اخلاصا لوحدانيّته و صلَّى اللَّه على سيّد بريّته و الاصفياء من عترته . امّا بعد فقد كان من فضل اللَّه على الانام ان اغناهم بالحلال عن الحرام فقال سبحانه : و انكحوا الايامى منكم و الصّالحين من عبادكم و امائكم ان يكونوا فقراء يغنهم اللَّه من فضله و اللَّه واسع عليم ( 7 ) . آنگه گفت : من كه محمّد بن علىّ بن موسىام خطبه مىكنم و مىخواهم امّ الفضل بنت عبد اللَّه المأمون را و بذل كرد [ م ] ( 8 ) از ( 9 ) صداق مهر جدّه‌ام فاطمهء زهرا - عليها السّلام - و آن پانصد درم سيره سره است تو بدادى اى امير المؤمنين دختر را به من بر اين صداق ؟ مأمون گفت : به تو دادم دخترم را امّ الفضل را بر اين صداق كه گفتى ،

--> ( 1 ) . مج ، مت ، وز ، آف : به . ( 2 ) . اساس : ندارد ، با توجه به آج افزوده شد . ( 3 ) . وز : مردان ، مر : خوردان . ( 4 ) . مج ، مت ، آج ، لب ، لت ، مر : با . ( 5 ) . آج ، لب ، آف ، لت ، آن ، مر : دانستيد . ( 6 ) . مج ، مت ، وز ، مر : ابو جعفر محمد بن على كرد . ( 7 ) . سورهء نور ( 24 ) آيهء 32 . ( 8 ) . اساس ، آف ، آن : ندارد ، با توجه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد . ( 9 ) . مج ، مت ، وز : آن .